عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

235

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

انديشهء شذوذ [ قرائتها ] معناى شاذ در لغت با مراجعه به مادهء « شذذ » در دو معجم « لسان العرب » و « القاموس المحيط » مىبينيم : « شذّ ، يشذّ و يشذّ شذّا و شذوذا » يعنى از جمع جدا شد ، نادر و كمياب گشت ( شاذ ) . أشذّه غيره : ديگران او را جدا كردند . قوم شذّاذ : جماعتى كه در منازل و قبيله‌اشان نيستند . شذان النّاس : عدّه‌اى كه از مردم جدا گشته و پراكنده شده‌اند . « شذّان » جمع « شاذّ » است مثل « شابّ » و « شبّان » . به فتح آن ( شذّان ) به معناى سنگريزه‌ها يا چيزهاى پراكنده هم آمده است . شذّان الابل و شذّانها : شتران پراكنده . شذّ الرّجل يعنى مرد از دوستان خود جدا شده است . همچنين هر چيز منفرد را « شاذ » گويند مثل : كلمهء شاذ و يا گفته مىشود : اشذذت يا رجل كه به معناى آن است كه آن مرد سخن شاذ و نادرى گفته است . گفته مىشود : شاذّ يعنى دور كننده « 1 » . پس معناى قاموسى شاذ و شذوذ : انفراد ، ندرت ، تفرّق ، افتراق و دور شدن است كه تمامى اين معانى ، در چارچوب معناى جدايى و تنهايى قرار مىگيرند . ابن جنّى در « الخصائص » معناى شذوذ را در ضمن بررسى معناى شيوع و قاعده‌مند بودن [ اطراد ] تفسير كرده و چنين مىگويد : « در كلام عرب ، اصل معنايى « طرد » به معناى پيوستگى و استمرار است و اصل « شذذ » به معناى جدايى و تنهايى » . وى پس از ذكر

--> ( 1 ) ابن منظور الافريقى ، لسان العرب ، ج 3 ، صص 494 - 495 و نيز : الفيروز آبادى ، القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 354 .